تبلیغات
« انتخابات تجلی حماسه سیاسی » - جایگاه مردم در اندیشه های سیاسی اسلام
« انتخابات تجلی حماسه سیاسی »
به همراه گزیده ای از صحبت های کاندیدهای یازدهمین دوره ریاست جمهوری
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/ Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
درباره وبلاگ


با عرض سلام به دوستان عزیز. این سایت برای بررسی کردن ویژگی های یک کاندید مناسب از نظر قران و مردم و بزرگان جامعه اسلامی و همچنین نشان دادن اقتدار ملت با شکوه ایران در انتخابات تدوین گردیده که در ادامه بعضی از سخنان این کاندیدها را برای اطلاع شما از رویکرد های آنان قرار میدهیم خاطر نشان میکنم برای دریافت کتاب های الکترونیکی بعضی از این افراد به قسمت دانلودها مراجعه فرمایید ممنون. به امید آینده ای
شکوهمند برای کشور عزیزمان ایران که در سایه ولایت فقیه استوارتر از همیشه گردد. التماس دعا خدانگهدار

مدیر وبلاگ : احمد بریمی پور
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما مهم ترین مشکلی که باید در کشور حل شود چیست؟






شناخت جایگاه مردم در اندیشه سیاسی اسلام از سه طریق میسر است:

1- تأیید قولی و عملی سیره عقلا.

2- وظایف حاكم در دخالت دادن مردم در امور سیاسی ـ اجتماعی جامعه.

3- تعیین وظایفی برای مردم در امور سیاسی.

لذا بحث درباره این موضوعات در سه فصل ارائه خواهد شد.

فصل اول: تأیید قولی و عملی سیره عقلا

همانگونه كه بعداً خواهد آمد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان علیهم‏السلام از شیوه‏های مرسوم و مورد قبول مردم در امر حكومت از قبیل بیعت، شوری و ... استفاده می‏كرده‏اند. و تلاش دین بر این بوده است كه هر چه بیشتر مردم درصحنه سیاسی حضور داشته باشند. و از احاله كردن امر حكومت به خداوند و دخالت ندادن مردم در آن، به بهانه این كه مردم قدرت تشخیص مصالح خود را ندارند به شدت پرهیز شده است. زیرا در غیر این صورت زمینه هر گونه سوءاستفاده را برای جباران و ستمگران فراهم می‏آورد تا از این تفكر و بینش برای اغراض سوء خود استفاده نمایند. آنان كه معتقدند17 «مردم هیچ نقشی در تعیین حاكم ندارند واز این رو حق عزل او را هم ندارند و اگر حاكم فاقد شرایط باشد یا فاقد آن بشود، بركنار می‏شود»، توضیح نداده‏اند كه مكانیزم اجرای آن چگونه خواهد بود. آیا حاكم بویژه در هنگامی كه فاقد شرط عدالت گردد، به راحتی تن به بركناری خواهد داد؟ و حاضر است حكومت را به دیگری بسپارد؟

در تاریخ كم نبوده‏اند حكومتهائی كه با سوء استفاده از دین، دیكتاتوری نموده و به چپاول و غارت اموال عمومی پرداخته‏اند، هر جنایتی را با ادعای دفاع از دین مرتكب شده‏اند. فرعون در برابر موسی علیه‏السلام مدعی دفاع از دین مردم است «انی اخاف ان یبدل دینكم»18.

به هر حال اگر دین در این رابطه وظایفی را بر دوش مردم نهاده است، باید مفاهیم بكار رفته آنچنان روشن و قابل درك برای همگان باشد تا بتواند از آنان مسؤولیت بخواهد. این نكته را شهید مطهری با بیانی شیوا چنین بیان داشته‏اند:

«سومین علت گرایشهای مادی، نارسایی برخی مفاهیم اجتماعی و سیاسی بوده است. در تاریخ فلسفه سیاسی می‏خوانیم آنگاه كه مفاهیم خاص اجتماعی و سیاسی در غرب مطرح شد و مسأله حقوق طبیعی و مخصوصاً حق حاكمیت ملی به میان آمد و عده‏ای طرفدار استبداد سیاسی شدند و برای توده مردم در مقابل حكمران حقی قایل نشدند و تنها چیزی كه برای مردم در مقابل حكمران قایل شدند وظیفه و تكلیف بود. این عده در استدلالهای خود برای این كه پشتوانه‏ای برای نظریات سیاسی استبداد مآبانه خود پیدا كنند به مسأله خدا چسبیدند و مدعی شدند كه حكمران در مقابل مردم مسؤول نیست بلكه او فقط در برابرخدا مسؤل است ولی مردم در مقابل حكمران مسؤلند و وظیفه دارند؛ مردم حق ندارند حكمران را باز خواست كنند كه چرا چنین و چنان كرده‏ای؟ و یا برایش وظیفه معین كنند كه چنین و چنان كند. فقط خداست كه می‏تواند او را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد. مردم حق بر حكمران ندارند ولی حكمران حقوقی دارد كه مردم باید ادا كنند.

از این رو طبعاً در افكار و اندیشه‏ها نوعی ملازمه و ارتباط تصنعی بوجود آمد. میان اعتقاد به خدا از یك طرف و اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر كسی كه خدا او را برای رعایت و نگهبانی مردم برگزیده است و او را فقط در مقابل خود مسؤول ساخته است. از طرف دیگر؛ و همچنین قهراً ملازمه بوجود آمد میان حق حاكمیت ملی از یك طرف و بی خدایی از طرف دیگر».

بعد شهید مطهری اندیشه سیاسی اسلام را این گونه توضیح می‏دهند:

«از نظر فلسفه اجتماعی اسلامی، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا، پذیرش حكومت مطلقه افراد نیست و حاكم در مقابل مردم مسؤلیت دارد. بلكه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست كه حاكم را در مقابل اجتماع مسؤل می‏سازد و افراد را ذی‏حق می‏كند و استیفای حقوق را یك وظیفه لازم شرعی معرفی می‏كند».19

حضرت امام قدس‏سره از این كه حكومتها از دین برای مطامع شیطانی خود سوءاستفاده می‏كنند چنین می‏گویند:

«باید ملت از تبلیغات پوچ دستگاه [رژیم شاه] اغفال نشود، اینها در عین حال كه مخالفت خود را با اسلام و احكام آن روز افزون می‏كنند، برای اغفال ساده لوحان، در دستگاه تبلیغاتی مراسم خواندن دعای كمیل، سینه زنی و زنجیر زنی پخش می‏كنند، احكام قرآن كریم را نقض و خود آن را چاپ و منتشر می‏كنند».20

به هر حال سوءاستفاده‏هایی كه در طول تاریخ با این عنوان (حكومت الهی) شده كم نبوده است. در بسیاری از موارد مشروعیت الهی در مقابل مشروعیت مردمی و به جهت زیر پا نهادن حقوق مردم مطرح گردیده است كلیسا این نظر را تقویت می‏نمود؛ آنان می‏گفتند: سلطان «ظل الله» است و سلاطین از جانب خداوند مأمور اداره مردم هستند و تنها در برابر خداوند مسؤل بوده این مأموریت الهی قدرت آنان را مشروع می‏سازد و مردم موظف به اطاعت هستند.

مرحوم نائینی به این نكته متفطن بوده‏اند و در مورد استبداد دینی و این كه جباران خود را به صفات الهی متصف می‏كنند، چنین می‏گوید:

«از این جهت طریق علاج مسدود و تخلیص از این ورطه متعذر به نظر می‏آید، لكن معهذا چون «فاعلیت مایشاء» و «حاكمیت مایرید» و «قاهریت بر رقاب» و «لایسئل عما یفعل» و «شریك الباری» بودن جبابره و طواغیت نه مطلبی است كه در هیچ شریعت و دین و مذهب و كتابی، فضلاً از دین قویم اسلام و خاصه بر مذهب امامیه، لباس مشروعیتش توان پوشانید».21

و كواكبی در این باره می‏گوید:

«تاریخ نشان می‏دهد كه هیچ مستبدی نباشد جز این كه از بهر خویش صفت قدسی اخذ نماید تا به خداوند شریك شود».22

بنابراین حكومت اگر چه واقعاً منشایی الهی داشته باشد - به دلیل این كه موجب سوءاستفاده شیادان نگردد- باید از همان شیوه و اصول پذیرفته شده برای مردم، كه بطور طبیعی موجب استحكام نظام و دستیابی به اهداف عالی می‏گردد، بهره جوید و از همین رو می‏توان پی‏برد به علت این كه چرا در متون دینی اینهمه به مردم توجه شده و عملاً پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان علیهم‏السلام به رأی و رضایت آنان اهمیت می‏داده‏اند.

اینك به بعضی از عناوینی كه در متون دینی موجود است و مؤید این سیره عقلایی است اشاره می‏كنیم.

 رضایت مردم

بهترین و اصولی‏ترین نوع حكومت كه همواره متفكران و دانشمندان بر آن تأكید داشته‏اند، حكومت مورد پذیرش مردم است. گرچه درباره شرایط حاكم، شكل حكومت و... بحثهایی شده است. اما این نكته مورد توافق بوده است كه حكومت مطلوب، حكومتی است كه مورد پذیرش و تأیید مردم باشد.

پیشوایان معصوم گرچه از جانب خداوند برای اداره جامعه منصوب شده‏اند ولی به دیده استقلال به حكومت نگاه نكرده و برای آن ارزش ذاتی قایل نبوده‏اند. در تعبیری امیرالمؤمنین علیه‏السلام آنرا بی ارزش‏تر از یك لنگه كفش كهنه می‏دانند ـ مگر این كه حق بر پا گردد و باطلی از میان برود ـ23 و لذا هرگز درصدد كسب قدرت برنیامده و هرگاه كه مردم از آنان می‏خواسته‏اند و اصرار بر آن داشته‏اند. به عنوان یك وظیفه به رتق و فتق امور می‏پرداخته‏اند.

«اما والذی فلق الحبه و برء النسمه، لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی كظة ظالم و لا سغب مظلوم، لألقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بكأس اولها و لالفیتم دنیاكم هذه ازهد عندی من عطفة عنز»24

آگاه باشید! به آفریدگار زندگی، از جوانه تا جان سوگند، اگر چنین نبود كه حضور انبوه مردم را حرمتی است و بودن یاوران كه اتمام حجتی است و خدا را با عالمان در بی تفاوت نبودن نسبت به شكمبارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان تعهدی است، مهار شتر خلافت را بركوهانش فرو می‏افكندم و آخرین اشتر این كاروان را سیراب همان جام اولین می‏كردم تا شما این واقعیت را به روشنی در می‏یافتید كه دنیایتان را پشیزی هم بها نمی‏دهم.

و هنگامی كه مردم اصرار به بیعت با آنحضرت را داشتند فرمود:

«فانی اكون وزیراً خیر من ان اكون امیراً»

و در آخر فرمود:

«ففی المسجد، فان بیعتی لاتكون الا عن رضا المسلمین»25

به هر حال چه آنجا كه به ظاهر حكومت را پذیرفته‏اند و چه آنجا كه كناره گرفته‏اند. شكل حكومت مردمی را درمشی خود همواره رعایت نموده‏اند، به طوری كه هیچ حكومت مردمی را در تاریخ با آن ویژگیها و احترام به مردم نمی‏توان یافت. علی علیه‏السلام از قول پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل نموده‏اند كه فرمود:

«... فان ولوك فی عافیة واجمعوا علیك بالرضا فقم فی امرهم و ان اختلفوا فدعهم و ما هم فیه فان الله سیجعل لك مخرجاً».26

یعنی اگر مردم بدون درگیری ولایت را به تو دادند و همه نیروها به آن راضی شدند، حكومت را قبول كن و اگر اختلاف كردند، آنان را رها ساز و به حال خود واگذار كه خدا برای تو راه خلاصی قرار خواهد داد.

لذا امیرالمؤمنین علیه‏السلام طبق این وصیت، آنگاه كه مردم او را رها كرده و دنبال دیگری رفتند، بدون هیچ برخورد تندی از حكومت چشم پوشید در حالی كه به تعبیر خود حضرت و همه منصفین، تنها او می‏توانست جامعه را به بهترین وجه اداره كند و حتی خواص هم این را می‏دانستند:

«و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی»27

یعنی او [خلیفه اول] جایگاه من را در خلافت می‏دانست كه چون استوانه‏ای در آسیا هستم.

و هنگامی تن به حكومت داد كه مردم به سوی ایشان هجوم آوردند و با میل و رغبت و بدون هیچ اكراه و اجباری، حكومت او را پذیرفتند. حضرت به همین نكته كه نشانگر قوت حكومت ایشان است، اینچنین اشاره می‏فرمایند:

«و بایعنی الناس غیر مستكرهین و لا مجبرین بل طائعین مخیرین».28

و در نامه به مالك بر رضایت عامه اینگونه تأكید می‏فرمایند:

«ولیكن احب الامور الیك اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی العامة فان سخط العامة یجحف برضی الخاصه و ان سخط الخاصه یغتفر مع رضی العامة».29

باید برای تو پسندیده‏ترین كارها همان باشد كه در حق، میانه‏ترین است، در عدل، فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم، گسترده‏ترین كه بی شك خشم همگانی اثر رضایت خاصان را از بین می‏برد، در حالی كه خشم خواص با خشنودی همگانی بخشوده می‏شود.

سپس در ادامه برای این منظور چنین استدلال می‏كنند:

«و انما عماد الدین و جماع المسلمین والعدة للاعدا، العامة من الامة فلیكن صغوك لهم و میلك معهم».30 و این تنها انبوهه مردم‏اند كه دین را تكیه گاه، مسلمانان را ریشه و با دشمنان در نبرد، نیروی ذخیره‏اند؛ پس گوش تو ویژه ایشان و گرایشت همسویشان باشد.

و آنجا كه ممكن است این رضایت عمومی با گمان‏هایی مخدوش گردد او را به پاسخگویی روشن و آشكار دعوت می‏كند تا مبادا سوء ظن پیدا شده، موجب عدم مقبولیت مردمی حاكم گردد. و آثار ارزشمند رضایت را از بین ببرد.

«و ان ظنت الرعیة بك حیفاً فاصحر لهم بعذرك و اعدل عنك ظنونهم باصحارك فان فی ذلك ریاضة منك لنفسك و رفقا برعیتك و اعذاراً تبلغ به حاجتك من تقومهم علی الحق».31

هرگاه مردم نسبت به تو گمان بد برند، افشا گری كن و عذر خویش را در مورد آنچه موجب بدبینی شده، آشكارا با آنان در میان گذار و با صراحت بدبینی ایشان را از خود بر طرف كن، زیرا این گونه صراحت، سبب تربیت اخلاقی تو و مدارا و ملاطفت با مردم است و توجیه كردن ایشان و این بیان عذر، تو را به مقصودت در سیر دادن آنان به حق می‏رساند.

امام صادق علیه‏السلام به عمار بن ابی احوص بطور كلی تفاوت حكومت علوی و اموی را این گونه بیان می‏كند:

«فلا تخرقوا بهم اما علمت ان امارة بنی امیه كانت بالسیف و العسف و الجور و ان امارتنا بالرفق و التألف و الوقار و التقیه و حسن الخلطه و الورع و الاجتهاد فرغّبوا الناس فی دینكم و فیما انتم فیه»

به مردم فشار نیاورید. آیا نمی‏دانی كه حكومتداری و روش اداره امور بنی امیه با زور شمشیر و فشار و ستم بود ولی حكومتداری و روش اداره امور ما با نرمی و مهربانی و متانت و نگهداری و حسن معاشرت و پاكدامنی و كوشش است. پس كاری كنید كه مردم به دین شما و مسلكی كه دارید رغبت پیدا كنند.32

حضرت امام قدس‏سره رضایت عامه را در ولایت فقیه با آراء اكثریت در پاسخ به این سؤال كه در چه صورت فقیه جامع الشرایط بر جامعه اسلامی ولایت دارد، چنین می‏فرمایند:

«ولایت در جمیع صور دارد لكن تولی امور مسلمین و تشكیل حكومت بستگی دارد به آراء اكثریت مسلمین كه در قانون اساسی هم در آن یاد شده است و در صدر اسلام تعبیر می‏شده به بیعت با ولی مسلمین»33

از این پاسخ چنین استنباط می‏شود كه امام، ولایت فقیه را مبتنی بر رضایت عامه و آرای اكثریت می‏دانند. به هر حال پذیرش مردمی همانگونه كه در آغاز و انعقاد حكومت شرط‏است و حكومت بازور و غلبه را تمام فقهای شیعه و سنی مردود می‏دانند و معتقدند ادله ولایت، انصراف دارد و مراد از آنها اطاعت از هر فردی، ـ ولو با قهر و غلبه تسلط یافته باشد ـ نیست.34 (تنها از میان فقهای اهل سنت از امام احمد حنبل نقل شده است كه حكومت بازور و غلبه هم منعقد می‏شود)، در تداوم حكومت نیز پذیرش مردم شرط می‏باشد. امام حسن مجتبی علیه‏السلام علت صلح خود را با معاویه به عبدالله بن زبیر چنین توضیح می‏دهند:

«پنداشته‏ای كه من تسلیم او شدم؟ وای بر تو چگونه چنین كاری امكان‏پذیر است در حالی كه من پسر شجاعترین مرد عرب و مولود فاطمه سرور زنان جهانم، صلح من نه از روی ترس بود و نه از روی ضعف ولی مردمی با من بیعت كرده بودند كه همچون تو، دلی بیگانه داشتند و محبتی ریائی و قدمی ناپایدار».35

و آنگاه كه معاویه مدعی شد امام علیه‏السلام او را برای خلافت اهل دانسته‏اند، چنین خطابه ایراد كرد:

«ایها الناس ان معاویه زعم انی رأیته للخلافة اهلاً و لم ار نفسی لها اهلاً و كذب معاویه، انا اولی الناس بالناس فی كتاب الله و علی لسان نبی الله، فاقسم بالله لو ان الناس بایعونی و اطاعونی و نصرونی لاعطتهم السماء قطرها والارض بركتها و لما طمعت فیها یا معاویه و قد قال رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : ماولّت امة امرها رجلاً قط و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل امرهم یذهب سفالاً حتی یرجعوا الی ملة عبدة العجل... ولو وجدت انا اعواناً ما بایعتك یا معاویه... و كذلك انا و ابی فی سعة من الله حین تركتنا الامة و بایعت غیرنا ولم نجد اعواناً».36

از جملات «با یعونی، اطاعونی، نصرونی، اعوانا» چنین استنباط می‏شود كه بدون حمایت مردم و خواست آنان، حضرت وظیفه انجام عملی را ندارند و به هیچ وجه برای تداوم حكومتشان متوسل به زور نخواهند شد. لذا هنگامی كه امام حسین علیه‏السلام پرسیدند: علت واگذاری حكومت چه بود؟ تصریح فرمود: همان چیزی كه پدرت را پیش از من بدینكار وا داشت.37

به هر حال می‏توان پی برد كه پذیرش مردم به دلایلی لازم است زیرا

اوّلاً: حكومتی كه مورد رضایت مردم نباشد از توان و قدرت كافی برای رسیدن به اهداف عالی مورد نظرش باز می‏ماند (لارأی لمن لایطاع)38 (و لا ینجع تدبیر من لا یطاع)39 تدبیر كسی كه فرمان برده نشود سود نمی‏بخشد. و چنانچه حكومت نتواند اهداف عالی خود را محقق سازد، نمی‏توان برای آن ارزش قایل شد همان گونه كه علی علیه‏السلام فرمود «لا قیمة لها... الاّ ان اقیم حقاً او ادفع باطلاً»40.

ثانیاً: حكومتی كه مورد قبول مردم نباشد، آثار منفی ببار خواهد آورد زیرا مردم به دیده حكومت استبدادی به آن می‏نگرند و طبعاً آنرا دشمن خود تلقی می‏كنند. و حاكمیت ناچار می‏شود برای تثبیت و تحكیم قدرت خود از هر وسیله‏ای استفاده كند طبعا آنرا هم در انظار عمومی بی ارزش می‏كند، گرچه امری مقدس و ارزشمند باشد. از این رو كه مردم آن ابزار را توجیه‏گر جباران تلقی می‏نمایند. لذا صدمات بیشتری از ناحیه این نوع حكومت به ارزشها نیز خواهد خورد. شاید یكی از دلایلی كه ائمه علیهم‏السلام هرگز حاضر نشدند با توسل به زور قدرت را به دست آورند همین نكته بوده است.

بطور كلی وقتی امام جماعت كه صرفاً یك عمل عبادی را انجام می‏دهد، باید با رضایت مردم و مأمومین باشد و نقل شده است:

«نهی رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ان یؤم الرجل قوماً الاباذنهم»41 یعنی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نهی نمودند از كسی كه امام جماعت گروهی بشود، مگر با اجازه آنان.

پس چگونه ممكن است امر حكومت كه امری مردمی است و با پشتیبانی آنان سامان می‏یابد، بدون رضایت مردم، تأیید گردد.

دو فقیه نامدار شیعه به رضایت مردم اینقدر اهمیت داده‏اند كه یكی از موارد جواز عزل حاكم را عدم رضایت مردم می‏دانند. شهید اول در كتاب «القواعد و الفوائد» در این باره چنین می‏گوید:

«در صورتی كه مردم نسبت به او بی‏میل و مطیع دیگری باشند، ـ هر چند دیگری از وی كاملتر نباشد ـ هر گاه برای حكومت اهلیت داشته باشد».42

و فاضل مقداد می‏نویسد:

«الثالث: مع كراهیة الرعیه و انقیادهم الی غیره و ان لم یكن اكمل اذاكان اهلاً لان نصبه لمصلحتهم فكلما كان الصلاح اتم كان اولی».43

به عقیده این دو فقیه «رضایت عمومی» به عنوان یك معیار اصلی در سنجش صلاحیت حاكم و ارزیابی مشروعیت تداوم حكومت اسلامی مد نظر قرار می‏گیرد كه فقدان آن موجب تزلزل پایه‏های مشروعیت نظام می‏گردد. بنابراین می‏توان چنین نتیجه گرفت كه «رضایت عامه» یا از باب «مقوم ولایت» است در صورتی كه معتقد به نظریه انتخاب باشیم و یا «مقدمه واجب» در صورتی كه نظریه نصب را قبول كنیم و حاكم بدون این رضایت یعنی با جبرو زور نمی‏تواند حكومت كند.

 پذیرش بیعت

در عرف سیاسی بیعت به معنای پذیرش و نوعی تعهد در مقابل بیعت شونده است. شارع مقدس بر این سیره مستمره عقلایی را امضا كرده و با آن مخالفت ننموده است. افزون بر این كه بیعت عملاً در زندگی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله واقع شده، در آیات و روایاتی مورد تأكید قرار گرفته است. بیعتهایی كه در زمان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله صورت گرفته، گاه برای حمایت از یك مطلب و موضوع خاص و گاه برای پذیرش اصل حاكمیت بوده است. لذا بیعتهای انجام شده در آن دوره را به چند نوع تقسیم كرده‏اند:

1-2- بیعت دعوت: این نوع بیعت (بیعت النساء) در عقبه اولی در منی و نیز بعد از فتح مكه بر متابعت از خدا و رسول انجام شد. قرآن از این بیعت این گونه یاد می‏كند:

«یا ایهاالنبی اذا جاءك المؤمنات یبایعنك علی ان لا یشركن بالله شیئاً و لا یسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن ولا یأتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینك فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله، ان الله غفور رحیم».44

2-2- بیعت جنگ و جهاد: نوع دیگری از بیعت (بیعت رضوان) در سیره رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است كه اساس و قوام آن را تعهد به اطاعت در میدان جنگ و تحمل شداید و مشكلات نبرد تا سر حد مرگ تشكیل می‏دهد. دو آیه شریفه ذیل به این نوع از بیعت اشاره دارد:

«ان الذین یبایعونك انما یبایعون الله، یدالله فوق ایدیهم، فمن نكث فانما ینكث علی نفسه و من اوفی بماعاهد علیه الله فسیوتیه اجراً عظیما».45

«لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونك تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فانزل السكینة علیهم و اثابهم فتحاً قریباً».46

3-2- بیعت امارت و ولایت: این بیعت همان بیعت عقبه ثانیه است و چنانكه در تاریخ ذكر شده این بیعت بر اساس اطاعت و تسلیم به امامت و رهبری رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و تشكیل حكومت بود. و با بیعت اول عقبه كاملاً تفاوت داشت؛ همچنین بیعت غدیر كه مردم برای اطاعت از علی علیه‏السلام به عنوان امام و ولی امر مسلمین - بعد از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله - بیعت نمودند.

«... كذلك اخذ رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله البیعة لعلی بالخلافة علی عدد اصحاب موسی فنكثوا البیعة... الا و انی قد بایعت الله و علی قد بایعنی و انا آخذكم بالبیعة له عن الله عزوجل».

البته واضح است كه بیعتی ارزشمند است كه با اراده، آزادی و آگاهی صورت بگیرد، نه از روی اجبار و یا اغفال.

لذا علی علیه‏السلام بیعت مردم را بدون اكراه و اجبار می‏داند و می‏فرماید:

«بایعنی الناس غیر مستكرهین و لا مجبرین بل طائعین مخیرین».48

از این كلام علی علیه‏السلام معلوم می‏شود كه اگر مردم به زور با آن حضرت بیعت كرده بودند. مخالفان می‏توانستند علیه ایشان استدلال كنند. و در جای دیگر می‏فرماید: «لم تكن بیعتكم ایای فلتة»49 بیعت شما با من ناگهانی [آنگونه كه با خلیفه اول بیعت شد [نبود یعنی اگر مردم بدون شناخت و آگاهی و مطالعه قبلی بیعت كرده بودند، ارزشی نداشت.

امام علیه‏السلام در جای دیگری بیعت مردم را آزادانه و عاشقانه توصیف می‏كنند:

«... و بلغ من سرور الناس ببیعتهم ایای ان ابتهج بها الصغیر و هدج الكبیر و تحامل نحوها العلیل و حسرت الیها الكعاب».50

بنابراین مخالفت ائمه علیهم‏السلام و شیعیان با حاكمان وقت به این دلیل بوده است كه اوّلاً بیعت با آنها دارای ویژگیهای یاد شده نبوده است و ثانیاً خلافها و ظلمهایی كه انجام می‏گرفته، هر انسان آزاده و متعهدی را به مخالفت با آنان بر می‏انگیخته است.

شهید صدر علت پذیرفتن بیعت از سوی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و وصی ایشان را، شخصیت دادن به امت و خلافت عمومی ملت می‏داند:

«بیعت تاكیدی است از جانب پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و وصی‏اش بر شخصیت امت و دلیل دیگری بر خلافت عمومی ملت است تا از طریق آن، حدود و مشخصات راه امت تعیین گردد و افراد خود را در تشكیلات اجتماعی سهیم بدانند و مسؤل پاسداری از آن باشند».51

3 - تشخیص مصالح اجتماعی با مردم است

یكی از عمده‏ترین موارد اختلاف بین حكومت و مردم در تشخیص مصالح جامعه است. هر دولتی كه تشكیل یافته مدعی شده است هدفش ترقی و تعالی و تأمین سعادت مردم می‏باشد. یك سلطان مستبد و مطلق و نامحدود كه جز اقدامات بسیار ناچیز و جزئی برای اتباع خود به عمل نمی‏آورد بازهم در انظار عامه چنین وانمود می‏كند كه همه مساعی خود را در راه خیر و صلاح جامعه به كار می‏برد.

بطور كلی هر گاه مصالح اجتماعی، صرف نظر از هر معنی و تعبیری كه از آن كرده باشند به وسیله هیأت حاكمه، تعیین و اجرا می‏شود نه از طرف مردم و افراد در موقعیت‏های فوق جز این تكلیفی ندارند كه حكم را بپذیرند و از آن اطاعت كنند. همین فرق اساسی است كه حكومت دموكراسی را از سایر انواع حكومتها ممتاز و مشخص می‏سازد. زیرا مبانی دموكراسی بر این اصل استوار است كه تشخیص این كه امری «به صلاح جامعه» هست یا نه، منحصراً در صلاحیت مردم است بنابراین، اصول اقدامات حكومت باید به وسیله مردم تعیین شود.52 علی علیه‏السلام می‏فرماید:

«ما استنبط الصواب بمثل المشاوره».






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 شهریور 1396 03:55 ب.ظ
What's Taking place i'm new to this, I stumbled upon this I've discovered It positively helpful and it has helped
me out loads. I hope to contribute & help other users
like its aided me. Great job.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"
کلیه حقوق این وبلاگ برای « انتخابات تجلی حماسه سیاسی » محفوظ است